میوه دلم محمد سبحان میوه دلم محمد سبحان ، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 22 روز سن داره

میوه دل

پسر فضول من

سلام تنها امید مامانی که روز به روز شیرین تر و صد البته فضول تر میشه که حتی گلهای تو خونه هم از دستش در امان نیستن . تازگیا بعد از به دست آوردن گواهینامه روروئک رانی شروع به فضولی کردی و تمام گلهای کنار خونه رو یا کندی یا گلدوناشونو شکوندی . همه مجله های مامانی رو هم در سه سوت کن فیکون میکنی خلاصه فقط منتظر یه فرصت واسه خرابکاری هستی و وقتی دعوات میکنم با معصومیت نگام میکنی و بهم لبخند میزنی که دلم کباب میشه   وقتی هم یه بچه می بینی برای ابراز احساسات یا چنگش میزنی یا موهاشو میکشی که داد بچه مردم رو در میاری  خدا از بزرگتر شدنت به خیر کنه .               ...
13 بهمن 1390

پسر فضول من

سلام تنها امید مامانی که روز به روز شیرین تر و صد البته فضول تر میشه که حتی گلهای تو خونه هم از دستش در امان نیستن . تازگیا بعد از به دست آوردن گواهینامه روروئک رانی شروع به فضولی کردی و تمام گلهای کنار خونه رو یا کندی یا گلدوناشونو شکوندی . همه مجله های مامانی رو هم در سه سوت کن فیکون میکنی خلاصه فقط منتظر یه فرصت واسه خرابکاری هستی و وقتی دعوات میکنم با معصومیت نگام میکنی و بهم لبخند میزنی که دلم کباب میشه وقتی هم یه بچه می بینی برای ابراز احساسات یا چنگش میزنی یا موهاشو میکشی که داد بچه مردم رو در میاری خدا از بزرگتر شدنت به خیر کنه . نفسم دوستت دارم یه دنیا به قدر آسمونها . یه بوس شبنمی رو گونه های مخملیت ...
13 بهمن 1390

ای شکمو

سلام سلام به شکموترین پسر دنیا که من دیوانه وار عاااااااااااااااااااااااااااشقشم و فقط به شوق اونه که زنده ام . خوشگل خودم جونم برات بگه که حسابی بلا شدی . دیروز رفتیم خونه مامان جون و بعدازظهر که من و مامان جون داشتیم حرف میزدیم و همزمان من پفک می خوردم شما خودت رو به سمت پفکها انداختی یعنی اینکه منم میخوام  مامان جون هم یه دونه بهت داد که شما کلی با ذوق سریع خوردی و دونه بعدی رو از دست مامان جون قاپیدی خلاصه کلی ما بهت خندیدیم . امروز هم امیررضا واسه خودش خوراکی خریده بود و شما اصرار داشتی که ازش بگیری واسه همین بهت یه کپل داد که شما کلی تو خوردنش ملچ ملوچ راه انداخته بودی که بیا و ببین . تازگیا هر غذایی که ببینی با سروصدا مج...
13 بهمن 1390

آش دندونی

نور چشمام سلام به قلب مهربونت که فقط و فقط به خاطر تو زنده ام و نفس میکشم چند روز پیش خاله سحر از مشهد اومده بود پیش ما و همون طور که می دونی انگار من بال در آورده بودم چون خاله سحر با اینکه خاله اصلیت نیست اما مثل روح مامانیته تو یه بدن دیگه خلاصه هرچی از خوشحالیم بگم کم گفتم بعد از کلی راه رفتن و گردش کردن دسته جمعی جمعه هفته پیش ما دعوتشون کردیم و قرار شد شنبه واست آش دندونی درست کنیم البته به شیوه مشهدی ؟؟!! خلاصه عصر شنبه مراسم شروع شد ابتدا طبق یه رسم قدیمی شما رو روی یه سفره نشوندیم و بعد از اینکه یه پارچه رو سرت گرفتیم نخود و لوبیا و همه مواد آش رو ریختیم رو سرت بعد هم بزرگترها زحمت درست کردن آش رو کشیدن که چقدر هم خوشم...
13 بهمن 1390

آش دندونی

نور چشمام سلام به قلب مهربونت که فقط و فقط به خاطر تو زنده ام و نفس میکشم چند روز پیش خاله سحر از مشهد اومده بود پیش ما و همون طور که می دونی انگار من بال در آورده بودم چون خاله سحر با اینکه خاله اصلیت نیست اما مثل روح مامانیته تو یه بدن دیگه خلاصه هرچی از خوشحالیم بگم کم گفتم بعد از کلی راه رفتن و گردش کردن دسته جمعی جمعه هفته پیش ما دعوتشون کردیم و قرار شد شنبه واست آش دندونی درست کنیم البته به شیوه مشهدی ؟؟!! خلاصه عصر شنبه مراسم شروع شد ابتدا طبق یه رسم قدیمی شما رو روی یه سفره نشوندیم و بعد از اینکه یهپارچه رو سرت گرفتیمنخود و لوبیا و همه مواد آش رو ریختیم رو سرت بعد هم بزرگترها زحمت درست کردن آش رو کشیدن که چقدر هم خوشمزه شده بود ...
13 بهمن 1390

حرفهای در گوشی

نور چشام سلام گلکم . الان که برات می نویسم شما تو خواب نازی و من عاشقانه نگاهت میکنم و تو دلم هزار بار فدات میشم ، امیدوارم خوابای خوب و رنگی ببینی . کبوتر قشنگم فقط اومدم یواشکی یه چیزی بگم و برم ؟؟؟؟!!!!! اومدم بهت بگم               ...
4 بهمن 1390

حرفهای در گوشی

نور چشام سلام گلکم . الان که برات می نویسم شما تو خواب نازی و من عاشقانه نگاهت میکنم و تو دلم هزار بار فدات میشم، امیدوارم خوابای خوب و رنگی ببینی . کبوتر قشنگم فقط اومدم یواشکی یه چیزی بگم و برم ؟؟؟؟!!!!! اومدم بهت بگم ...
4 بهمن 1390

یکی تو بگو یکی من میگم

سلام به زیباترین پسر مو مشکی دنیا که هر روز که میگذره منو بیشتر عاشق خودش میکنه                                                                تازگیا همپای آواز خوندن مامانی شدی و هرچی میگم تو هم پشت سر یه صدایی از خودت در میاری .چند وقته یاد گرفتی بگی ( اه ) و همیشه منم باهات تکرار میکردم حالا دیگه یاد گرفتی هر موقع میگم (...
2 بهمن 1390

بابایی و امتحانات و آقا سبحان

این دفعه سلام به خدای زیبایی ها که زیباترین موجوداتش رو برام نازل کرد تا در کنارشون خوشبخت باشم و به آرامش برسم . فصل امتحانات دانشگاهه و بابایی حسابی درگیره و من خدا رو شکر میکنم که پارسال فارغ التحصیل شدم وگرنه نمی دونم با وجود تو عزیزترین باید درسامو چکار میکردم . خلاصه تو این آشفته بازار ، شما تازگیا هوس قدم زدن کردی و اصلا و ابدا به هیچ صراطی مستقیم نیستی فقط سرو صدا میکنی که یاالله زود باشین منو راه ببرین و چون من توانایی اینکه زیاد راهت ببرم  رو ندارم بابایی زحمت میکشه و با وجود امتحاناتش بغلت میکنه و دور خونه  راهت می بره تا شما همه جا رو با کنجکاوی ورانداز کنی . خدا الهی بابایی ات رو حفظ کنه که خدایی ، من شرمنده اشم چو...
2 بهمن 1390

اولین مروارید از صدف زیبای من

آرامش وجودم سلام به روی ماهت که روز به روز ماهتر میشه نفسم چند روز بود که بعد از زدن واکسنت بهونه می گرفتی و من و بابایی فکر میکردیم هنوز از درد واکسنت ناراحتی اما چهار روز گذشت و با اینکه پاهات دیگه درد نمیکرد اما بهونه می گرفتی تا اینکه بلاخره امروز زیباترین صحنه زندگیمو دیدم !!!! بله یه دندون خیلی قشنگ و سفید از لثه های نازنینت در اومده بود و با اینکه هنوز کوچولو بود اما مثل مروارید می درخشید . قربون دندون کوچولوت برم که از سمت چپ جلوی دهانت در اومده . اگه بتونم حتما ازش یه عکس میگیرم . شادی بخش زندگیم ، دوستت دارم آنقدر که زبانم از گفتنش قاصر است . عاشقانه می پرستمت یه بووووووووووووووووس زیبا واسه زیباترینم ...
2 بهمن 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به میوه دل می باشد